یلدا

شب یلدا رو به همه دوستان خوبم و همه ایرانی ها در هر جایی که هستن تبریک میگم

یلدا تنها یک شب نیست ، بلکه یاداور تمدن پربار ماست . بیانگر افکار پرافتخار نیاکان ماست . ایرانیان از دیرباز تمامی زندگی خویش را از طبیعت و آفرینش الهام گرفتنه اند . توجه به حالات مختلف شب و روز ، چگونی چرخش و مکان سیاره ها نسبت به هم ، تغییر فصل ها و همه و همه از گذشته های دور مورد توجه اجداد ما بوده است تا انجا که تقویم فعلی را در اختیار ما قرار داده اند . مقدار یک سال را مشخص کردند ، و آن را به فصلها و ماه ها و روزهای مختلف تقسیم کردند ، و حتی برای هر روز نامی مشخص نهادند و مراسی مربوط به آن اختصاص دادند . همه اینها بیانگر روح پاک و یگانه اقوام ایرانیست و بیانگر این مفهوم است که اجداد ما تا چه حد در هماهنگی و یکپارچگی با طبیعت پیرامون خویش بوده اند و تا چه حد زندگی پاکی را به جهان روزگار خویش تقدیم نمودندن

شب یلدا بلندترین شب سال است

و ایرانیان این شب را همواره به عنوان نقطع عطفی در طبیعت میدانستند

این زمانیست که روشنایی بر تاریکی غلبه میکند ، زمانی که ظلمت به نهایت و اوج خویش میرسد و سرانجام در همان اوج است که نور بر آن غلبه خواهد کرد و از آن پس هر روز این غلبه بیشتر خواهد شد .

یلدا در واقع ارتباط تنگاتنگی با عید نوروز دارد ، چنانکه میتوان یلدا را همچون درختی دانست که عید نوروز میوه آن است .

و در واقع باید شب یلدا رو نیز یکی از اعیاد بزرگ و مبارک ایرانیان نامید

درود خدا بر روح پاک پدرانمان باد که تنها حامی شرافت امروز ما هستند

دعا

ستایش از آن توست

یگانگی ازآن توست

ای آفریننده یکتا

آسمانها و زمین و هرآنچه که بین ایندوست ازان توست

بخشندگی ازان توست

پروردگارا

دوستانم را در پناه خویش نگه دار و آنان را از خطرات حفظ فرما

الهم صلی علی محمد وآل محمد

سلام بر تو ای محمد ، ای خاتم النبیین ، ای آخرین فرستاده خدا که بر جهانیان منت نهاده،کلام وحی رابرآنان عرضه نمودی تاراه رستگاری آشکارشود، درود خدا بر تو باد

و سلام و درود خدا بر پدر بزرگوارت عبدالله

و سلام خدا بر مادر پاکدامنت آمنه ، درود خدا بر مادرت آمنه در آن لحظه که رنج تو را بر خویش هموار ساخت

و سلام خدا بر دختر پاکت فاطمه الزهرا ، سلام بر تو ای فاطمه ، ای دخت پیامبر ، درود خدا برتوباد در آن لحظه که مادر پدرت بودی و در آن لحظه که در را حق صبر نمودی . رحمت خدا بر تو و نسل پاکت باد .

و سلام خدا بر جانشین بحق محمد علی ابن ابی طالب (ع) ، سلام بر تو ای علی ، ای اولین گرونده ، درود خدا برتو باد در آن لحظه که اسلام آوردی و در آن لحظه که در بستر محمد خفتی و در آن لحظه که شمشیر زدی و در آن لحظه که در راه حق صبر نمودی و در آن هنگام که خانه خدا را با خون خویش گلگون نمودی . سلام و درود خدا بر تو باد

و سلام و درود خدا بر امام حسن مجبتی و صبری که در راه حق نمود .

و سلام خدا بر حسین ، سلام بر تو ای حسین ، ای خون خدا ، درود خدا بر تو و یاران پاکت باد که با خون خویش حق را از باطل جدا نمودید .

جاء الحق و ذهق الباطل

و سلام بر تمامی گروندگان راه حق آنانکه در این راه خون فدا کردند و آنانکه در راه حق شمشیر زدند و آنانکه که همواره در راه حق صبر نمودند . رحمت و درود خدا بر شما باد .

ای محمد و ای اهل بیت محمد

مرا در جهانی که هستم یاری نمایید . مرا از شر شیاطین این جهان و آن جهان حفظ نمایید . مرا یاری نمایید که همواره در راه حق و راستی و صداقت گام بردارم . گامهایم را استوار گردانید و دلم را قوی دارید . مرا یاری نمایید تا همواره راه پرهیزگاری پیشه نمایم . باشد که از رستگاران شوم .

درود خدا بر شما باد

 

پ ن 1 : هر انسانی در طول زندگی ، صرف نظر از نامی که والدینش بر آن نهادند باید نامی برای خود برگزیند . هر چیزی که در عالم طبیعت و در هستی وجود دارد ، میتواند نامی برای انسان باشد . پس نامی برای خود برگزین . نامی که تو را به سمت خویش بخواند .

پ ن 2 : من به هیچ وجه انسان مذهبی نیستم ، به چیزهای خیلی ساده ای معتقدم اما همان اعتقادات ساده را با تمام وجود باور دارم . هر انسانی در مسیر خود و ارتباط خود با ذات یگانه هستی باید دعایی مخصوص خود داشته باشد . بنابراین دعایت را بنویس . هر چیزی میتواند دعایی باشد . هر عملی میتواند عبادت و ستایشی باشد . پس برخیز و به آسمان نگاه کن .

دعای خود را پیدا کن . با آن آفریننده یکتا و ذات یگانه هستی را به سمت خویش بخوان . به همین سادگی . چنین عمل کن تا آرامش و روشنایی در قلبت راه یابد.

و اما تنهایی

و اما تنهایی

 

  همه ی انسانها تنها هستند ، تنها بدنیا می آیند به امید که تنها زندگی نکنند و این نیاز سرآغاز تلاش بشر است  . تلاشی که اگر جوابی نیابد و یا جواب نادرستی پیدا کند ، گاه انسان را از زاده شدن خویش شرمسار میگرداند. این تلاش بزرگی است . شاید بزرگترین هدفی که یک انسان میتواند در طول عمرش داشته باشد غلبه بر تنهاییست .

انسان زمانی از احساس تنهایی رها میشود ، که کسی او را " بفهمد "  و درکش کند . حتی اگر با او مخالف باشد ، باز  هم  به  سخنانش گوش  دهد  . تنها نیاز  دیرین  بشر " فهمیده " شدن است . و چه کسی میتواند ما را " بفهمد " و " تنهایی " مان را درک کند ، عقیده و ایمانمان را گوش دهد و حتی اگر با آن مخالف بود ترکمان نکند ؟                                                                        

برای اینکه بتوان کسی را درک کرد ، باید اول به درک صحیحی از خود برسیم ، توانایی بخشش داشته باشیم ، قدرت فدا کردن داشته باشیم ، و این را بفهمیم که انسان موجودیست بی انتها ، بی نهایت در احساس و عقل و شعور ، اما ظریف و تنها ، معصوم و گم شده در برهوت خویشتن و نیازمند محبت و عشق و وفا ، و درمانده و ناتوان از درد دیرین تنهایی .   و باید آنقدر قوی باشیم که نه در احساسات و عواطف بینهایتمان گم شویم و نه اجازه دهیم که زندگی سخت و خشک ماشینی روحمان را برباید .                                                                                       

انسانی که چنین صفاتی را داشته باشد و یا در مسیر کسب این صفات باشد ، بدون شک انسانی است متعالی که به درک صحیحی از نظام آفرینش رسیده است و همواره در جهت خواست خلقت گام بر میدارد . این است که  میگویم غلبه بر تنهایی یکی از بزرگترین اهداف تاریخ بشر است ، چرا که انسان را وادار به کسب تمام آن صفاتی میکند که نام بردم یعنی حرکت به سمت کامل شدن .                                          

هر چه که انسان متمدن تر میشود و مظاهر تجدد را میپذیرد ، برای بیان خود و جلب توجه دیگران بیشتر به تظاهر روی می آورد . و با این کار بیشتر از خود دور میشود و هم خود و دیگران را میفریبد . در نتیجه در تنهایی مضاعفی فرو میرود و از خود واقعی اش نیز تهی میگردد . این است که تمدن امروز با تمام فواید و محاسنی که دارد نه تنها این نیاز اساسی بشر را برطرف نکرده که بر آن دامن نیز زده است .                  

از همین روست که  در برابر این تظاهر همیشه باید بر صداقت تکیه کرد  و در هر شرایطی اصرار ورزید که باید صادق بود . آنکس که دروغ میگوید، بزرگترین خیانت را به خود کرده است . چرا که با فریب دیگران ، فرصت شناختن خویش را از آنها گرفته است . در نتیجه ، هر چه که در این مسیر پیش میرود ، تنهایی اش بیشتر میشود . اما زمانی که با دیگران صادق هستیم ، همواره به آنها فرصت میدهیم که ما را آنگونه که واقعا هستیم بشناسند،و در نتیجه فرصت " فهمیده " شدن را به خود و دیگران داده ایم.

روزگار

یاد روزهای قدیم بخیر


چه خوش بودیم

خدایا شکرت

[لبخند]

گوهر درون

دیروز وقتی از شکار برگشتم
سرشار از انرژی های نو بودم
با خوداندیشیدم که دیگر نیاز ندارم که بازگردم
اما امروز ناگاه
طبیعت با سرودهایش مرا به سمت خویش خواند
مرا با تمام دردهایم فرا خواند
زمانی در اوج رنج ، آنجا که آدمی تمام میشود
با خود اندیشیدم که تنها صبر راهگشای من است
همچنان صبور و شکیبا
در انزوای فریادهای بیهوده
ناگاه صدایش را شنیدم که با سرودهایش مرا به سمت خویش میخواند
فرزندم
فرزند صبورم
به سوی من آ
بیا و نظاره گر احساس خویش باش
دیگر صبر بس است

هراز گاهی باید خود را از رنج های بیهوده آزاد کرد
چگونه انسان از چیزی رنج میبرد که اصالت ندارد !
آن زمان که از هستی خویش دست بکشی
آن زمان که جهان را با همه دارایی رها کنی
آن زمان که هر کس را ، همانطور که هست بپذیری
آن زمان که بتوانی همه را ببخشی و ببخشایی
آنجا که توانایی بخشش پیدا کنی
تنها آنجاست که به سوی گوهر خویش شتافته ای
آزاد و رها همچو باد
پاک و زلال همچو آب
درخشنده و تابان همچو خورشید
استوار همچو درختان پاکی که ریشه در اعماق دارند و شاخه هایشان سر به آسمان میساید

چنین است فطرت آدمی

داستان تبعیض نژادی

با تشکر از سرکار خانم مریم نعیم آبادی
 
جین الیوت
در شهر کوچک «رایسویل» در ایالت آیوا معلم کلاس سوم بود. سال ۱۹۶۸ بود و در آن زمان درامریکا تبعیض‌های نژادی علیه گروههای اقلیت و سیاهپوست‌ها رواج داشت. ترور «مارتین لوتر کینگ» که در آوریل همان سال اتفاق افتاد، الیوت را به فکر انداخت که درباره آثار منفی نژادپرستی به شاگردهایش مطالبی را آموزش دهد. ساکنان شهر کوچک او همه سفیدپوست بودند و اکثر بچه‌های ۸ ساله کلاسش هم در همان شهر به دنیا آمده و بزرگ شده بودند. همگی سفیدپوست و مسیحی بودند و با آنکه سیاه‌پوست‌ها را فقط در تلویزیون دیده بودند، همگی نسبت به آنها عقاید ضد سیاه‌پوستی و نژادپرستانه داشتند.
الیوت به این نتیجه رسیده بود که صرفا با صحبت کردن درباره تبعیض نژادی نمی‌تواند معنا و مفهوم واقعی این پدیده منفی اجتماعی را به شاگردهایش بفهماند. بنابراین تصمیم گرفت که آزمایشی را در کلاسش اجرا کند. در روز اول آزمایش کلاس را به دو گروه «چشم‌آبیها» و »چشم‌قهوهای‌ها» تقسیم‌بندی کرد و به بچه‌ها گفت که چون خودش معلم کلاس است و چشمانی آبی دارد، بنابراین در کلاس او چشم آبیها بهتر و برتر از چشم‌قهوه‌ای‌ها هستند. در ابتدا شاگردهای چشم‌قهوه‌ای مقاومت کردند و نمی‌خواستند این موضوع را قبول کنند، برای همین الیوت با یکسری توضیحات شبه‌علمی آنها را قانع کرد. مثلا به آنها گفت رنگیزه‌های ملانین که تعیین‌کننده رنگ چشم هستند، ضریب هوشی و توانایی یادگیری را در افراد چشم‌آبی افزایش می‌دهند.
او یک سری نوارهای پارچه‌ای رنگی به صورت یقه لباس تهیه کرده بود و از شاگردهای چشم‌آبی خواست که آنها را دور گردن همکلاسی‌های چشم‌قهوه‌ای خود ببندند تا آنها هرچه راحت‌تر قابل شناسایی باشند. او به چشم‌آبی‌ها مزایای ویژه‌ای داد، مثلا زنگ تفریح طولانی‌تر و نشستن در ردیف‌های جلویی کلاس. چشم‌آبی‌ها موظف بودند که فقط با گروه خودشان بازی کنند و چشم‌قهوهای‌ها را ندیده بگیرند. چشم‌قهوه‌ا‌ی‌ها باید از آب‌خوری‌های جداگانه آب می‌خوردند و اگر اشتباه می‌کردند یا قوانین را رعایت نمی‌کردند، توبیخ می‌شدند.
به این ترتیب الیوت موفق شد ظرف تنها چند ساعت یک جامعه کوچک نژادپرست در کلاس درسش تشکیل دهد. او مشاهده کرد که شاگردهایش همان ۱۵ دقیقه اول نسبت به این اعمال تبعیض‌آمیز عکس‌العمل نشان دادند و رفتار متقابل آنها با یکدیگر تغییر کرد: چشم‌آبی‌ها که خود را گروه برتر می‌دانستند، نسبت به همکلاسی‌های «زیردست» خود رفتارهای گستاخانه و رئیس‌مآبانه بروز دادند. آنها چشم‌قهوه‌ای‌ها را مسخره کردند، از آنها به معلمشان شکایت بردند، توی حیاط مدرسه با آنها کتک‌کاری کردند و حتی خودشان روش‌های جدیدی برای اعمال محدودیت‌های بیشتر بر آنها ابداع کردند. همین طور آنها توانستند چند تمرین ریاضی و روخوانی را که قبلا از عهده‌اش برنمی‌آمدند، با موفقیت انجام دهند و نمره‌های بهتری در آن درس‌ها بگیرند.
چشم‌قهوه‌ای‌ها هم ظرف همین مدت کوتاه تغییر کردند: آنها ناگهان روحیه خود را از دست دادند و تبدیل به بچه‌هایی افسرده، کمرو، کم جرئت، و بی‌اراده شدند. حتی آنهایی که قبلا در کلاس شخصیتی غالب و مقتدر داشتند، هم به افرادی ترسو و تابع تبدیل شدند. عملکرد درسی این گروه در آن روز به مراتب بدتر شد و حتی در حل تمرین‌های ساده قبلی با مشکل مواجه شدند.
در روز دوم آزمایش، برای برقراری تعادل، الیوت موقعیت بچه‌ها را تغییر داد و گفت که روز قبل اشتباه وحشتناکی کرده و این درواقع چشم‌قهوهای‌ها هستند که گروه برترند. به همین دلیل از چشم‌قهوه‌ای‌ها خواست که یقه‌های رنگی خود را باز کنند و به گردن چشم‌آبی‌ها بیندازند. آنها هم شادمانه این کار را کردند و در روز دوم انتقام خود را از چشم‌آبی‌ها گرفتند. الیوت این آزمایش را در بعد ازظهر روز دوم به اتمام رساند و از دانش آموزان خواست که یقه‌های رنگی خود در آورند. آنها یقه‌ها را دور انداختند و درحالی که گریه می‌کردند، همدیگر را در آغوش گرفتند.
صبح روز سوم الیوت به شاگردهایش توضیح داد که حالا آنها درمورد تعصب و تبعیض چیزهایی آموخته‌اند و دیگر می‌دانند که یک سیاه‌پوست در این جامعه چه احساسی دارد. او از شاگردهایش خواست که هر کدام تجربه شخصی خودش را به صورت یک انشا بنویسد. بچه‌ها درباره این آزمایش دو روزه به بحث و تبادل نظر پرداختند و پیام درونی آنرا به خوبی دریافت کردند.
الیوت چهارده سال بعد با شاگردهایش که حالا بیست و چندساله شده بودند، تجدید دیدار کرد. آنها خاطرات آن دو روز را با وضوح هرچه تمام‌تر به یاد داشتند. آن تجربه ناب دوران کودکی تاثیری بسیار عمیق و ماندگار در زندگی آنها گذاشته بود و باعث شده بود که در تمام این سال‌ها همواره نسبت به رفتارهای متعصبانه، مغرضانه، تفرقه‌افکن و تبعیض‌آمیز، آگاهی بالا و منحصربه فردی داشته باشند.
الیوت این آزمایش را در کلاسهای درس خود تکرار کرد. از سومین تجربه او فیلم مستند «کلاسی که تقسیم شد» تهیه گردید که در سال ۱۹۸۵ از شبکه پی‌بی‌اس پخش شد و یکی از پربیننده‌ترین ویدئوهای درخواستی در وب‌سایت این شبکه به شمار می‌رود

مولا علی

مولا علی

 

 

در میان تمام ادیان ، اسلام و از میان تمام مذاهب ، شیعه . پیروی از مردی را برگزیدیم که می گفت: هرگز نمیگذارم که دانه ی گندمی را از دهان موری برگیرید . آن هنگام که خلخال از پای زن یهودی در آوردند ، گفت: چه جای سرزنش است اگر مسلمانی از غم این مصیبت بمیرد . تنها کسی که زادگاهش قلب مکه است . و هر مسلمانی هنگام نماز ، آنجا که کعبه را هدف قرار میدهد ، رو به سوی او دارد . و به سمت مکانی نماز میگذارد که علی در آن چشم به جهان گشود . و هر مسلمانی در حج به دور زادگاه او میگردد . علی ، انسانی که بزرگترین و پر شکوهترین عبادت (حج ) ، و عام ترین و رسمی ترین عبادت ( نماز ) ، یاد او را در قلب هر مسلمانی تداعی میکند . و این فریاد خاموش این حقیقت بزرگ است ، که او خود بزرگترین مظهر عبادت و بندگی است . و ما در بین تمام مردان و زنان بزرگ تاریخ بشریت ، راه او را برگزیدیم . او که میوه ی ایمانش برای همنوعانش نابترین نوع عدالت بود . و عدالتی از جنس ایمان علی ، آرزوی دیرین بشر است.                                      

ابراهیم خلیل ا... که او را پدر ادیان می نامند ، از خدای خویش خواست که زنده شدن مردگان را به او نشان دهد ، پروردگار فرمود ، آیا شک و تردیدی در آن داری . ابراهیم گفت هرگز ، تنها میخواهم بر یقینم افزوده شود . این سخن ابراهیم ، پدر ادیان ، بت شکن بزرگ تاریخ است . و علی مرد تنهای نخلستانها مدینه ، میگوید: اگر تمام پرده ها از جلوی دیدگانم کنار روند ، ذره ای بر ایمانم افزوده نخواهد شد . این است ایمان مردی که خود را پیرو او می نامیم . تنها اوست که در مسجد کوفه میگوید: قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم . و اصلا تنها اوست که حق دارد این را بگوید . چون تنها اوست که از کودکی محرم اسرار بزرگترین پیامبر خداست ، و تنها اوست که برادر و هم کفوی اوست . تنها اوست که در سخت ترین لحظات ، راهگشای میدان عمل است . تنها اوست که کلید درهای بسته ی مجاهدان است . و بعد از پیامبر ، باز تنها اوست که خار در گلو سکوت کرد . و علی تنها انسانی است که بی نهایت تنهایی را در خود جمع کرده است. و این چه تنهایی غریبی است.

رازهای موفقيت

رازهای موفقيت
 
درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.
 
 از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند.
 
يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.
 
اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.
 
بلوف بزنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک بلوف زن موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان   (c.v.) مفيدتر است.
 
حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.
 
شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.
 
اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.
 
لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي كولي آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری  (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.
 
توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند.
 
در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد .در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.
 
در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد.
 
اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.
 
در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد.
 
جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند

آزادی

ای آزادی تو چیستی ؟؟؟

که از برایت

تن ها مصلوب

زندان ها پر

سرها به دار آویخته

مادر ها بی فرزند

و فرزندان بی پدر میشوند ....

چقدر بی هویتی تو

این بار " ازادی"

الف نامت را بدون کلاه مینویسم

تا دیگر به نام نیکت

هیچ کلاهی

بر سرت نگذارند

دختر و درخت

دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود.

 روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود.

روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد.

 روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند

 اما کسی را با خود نمی آوردند.

دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره،

 دختران حلقه، دختران آیینه و شمعدان دختران رقصان،دختران پای کوبان،

 دختران زنان شدند و زنان مادران

و مادران اندوه گزاران.

****

دختر اما باز، هیچ خواستگاری نداشت و همچنان از پنچره تماشا می کرد. سر انجام اما دختر روزی خواستگارش را شناخت. خواستگارش همان درخت بود که روزها و ماهها و سالها رو به روی خانه دختر، خاطر خواه ایستاده بود.
خواستگار دختر درخت بود.
درخت گفت: آیا این همه انتظارم را پاسخ می دهی. آیا مرا به همسری می پذیری؟
دختر می خواست بگوید که با اجازه بزرگترها ... اما هرچه چشم گردانید، بزرگتر از آسمان ندید.

 آسمان لبخندی زد که خورشید شد و

 دختر گفت: آری و درخت هزار سکه برگ طلایی به پای دختر ریخت. دختر مهریه اش را به عابران بخشید .
دختر گفت: من اما جهیزیه ای ندارم که با خود بیاورم.
درخت گفت: تو دو چشم تماشا داری که همین بس است .
درخت گفت: می دانی بانو ! من سواد ندارم .
دختر گفت: هر برگت یک کتاب است می خواهم ورق ورق پیش تو خواندن بیاموزم.
دختر گفت: خبر داری که من عاشق رهایی ام. میترسم از مردی که دست و پایم را بند کند؟
درخت گفت: من دلباخته پرندگی ام. زنی که پرنده نباشد زن نیست.
درخت گفت: چیزی نمی پرسی از خاک و از زادگاهم از خون و از خویشاوندانم؟
دختر گفت: پرسیدن نمی خواهد پیداست با اصل و با نسبی بلندایت می گوید که چقدر ریشه داری.
دختر گفت: خلوتم برکه کوچکی ست گرداگردم نکند توآن شوهری که برکه ام را بیاشوبی.
درخت گفت: حریمت را به فاصله پاس می دارم ریشه هایمان درهم شاخه هایمان اما جداست.
درخت گفت: نه پدری نه مادری . من کس و کاری ندارم.
دختر گفت: عمری است ولی که روی پای خود ایستاده ای. تو آن مردی که جز به خودت به هیچ کس تکیه نکردی و این ستودنی است.
درخت سر بر افراشت. سایه اش را بر سر دختر انداخت.

 دختر خندید و گفت: سایه ات از سرم کم مباد !

و این گونه دختر به همسری درخت در آمد.
آبستنی اش را گل های باغچه فهمیدند. زیرا ویارش عطر گل تازه دمیده بود و به هفته ای فرزندشان به دنیا آمد. فرزندشان گنجشکی بود شاد و آوازخوان ، که قلمدوش بابا می نشست. درخت گفت: بیا گنجشگان دیگر را هم به فرزندی بپذیریم.زن خوشحال شد و خانواده شان بزرگ و شاد و شلوغ شد.


زن های محله غبطه می خوردند به شوهری که درخت بود.

زنها می گفتند خوشا به حال زنی که شوهرش درخت است.

 درخت دست و دلبازست و درخت دروغ نمی گوید.

 درخت دشنام نمی دهد. درخت دنبال این و آن راه نمی افتد درخت ...
 

از آن پس هر روز زنی از محله گم می شد و هر روز زنی از محله کم می شد.

 زنی که در جستجوی جفتش به جنگل رفته بود. و مردان سر به بیابان گذاشتند.
درخت و دختر و گنجشگانشان اما خوشبخت بودند.

سرزمین های جدا شده از ایرا ن در طول 196 سال گذشته

 

سرزمین های جدا شده از ایرا ن در طول 196 سال گذشته



http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/20/41637_420.jpg

آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن ، انتشارات تامسون (1814)

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شودترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین هایباقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..
گستره سرزمین‌های جدا
 شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:
سرزمین های جدا شده
 قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(1813 و 1828 م.)
آران و شروان: 
۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛ 
ارمنستان: 
۲۹۸۰۰ ک .م؛ 
گرجستان: 
۶۹۷۰۰ ک.م؛ 
داغستان: 
۵۰۳۰۰ ک.م؛ 
اوستیای شمالی: 
۸۰۰۰ ک.م؛ 
چچن: 
۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش
۳۶۰۰ ;ک.م
جمع ‏کل: 
۲63700 کیلومتر مربع 
سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات وافغانستان: 
۶۲۵۲۲۵ ک.م؛ 
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: 3
۵۰۰۰۰ ک.م؛ 
جمع کل: 
۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع 
سرزمین‌های جداشده
 ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م.)
ترکمنستان: 
۴۸۸۱۰۰ ک.م؛ 
ازبکستان: 
۴۴۷۱۰۰ ک.م؛ 
تاجیکستان: 
۱۴۱۳۰۰ ک.م؛ 
بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: 
۱۰۰۰۰۰ک.م؛ 
بخش‌های ضمیمه شده به 
قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛ 
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع

‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس
امارات:83600ک.م
:بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م
عمان:309500ک.م:جمع کل: 405287کیلومتر مربع
مساحت سرزمین‌های جدا
 شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000ک.م. و نیز عراق به مساحت438317ک.م. در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که 

این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.



ماه رمضان

دیروز برای خرید رفته بودیم فروشگاه شهروند، می خواستیم کمی خرما و چیزای دیگه تهیه کنیم برای ماه رمضان . پسرم هم همرام بود. تو فروشگاه چرخی زدیم و چیزایی که نیاز داشتیمو انداختیم تو سبد.
سبد ما نیمه پر بود فقط چند قلم جنس ... چون واقعا به چیز دیگه ای نیاز نداشتیم .فروشگاه پر بود از زن و مرد و کوچیک و بزرگ .
ولع مردم توی خرید اجناس توجه منو به خودش جلب کرد. خیلی برام جالب بود انگار قرار بود به جای ماه رمضان ، قحطی بیاد ، شایدم به جای روزه گرفتن قرار بود روزی 6 وعده غذا بخورن. یکیو دیدم که 3 تا سبد، پر کرده بود از ...
پسرم کمی خجالت کشید وقتی سبد خودمونو پیش سبد اونا دید. ولی وقتی صحبت منو با خانومم شنید کمی آروم شد. غرض از گفتن این حرفا فقط برای این بود که بگم خوشحالیم از اینکه مردم کشورم وضع مالیشون خوبه و سفره هاشون رنگارنگه ولی:
تو رو خدا یکی به این جماعت بگه که ماه رمضان ، این چیزی نیست که شما تصور می کنین . اینهمه اسراف به خدا معصیت داره ...
کمی هم به فکر آنهایی باشیم که نیازمندند...
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید...؟
ماخذ : اینترنت

برخورد پليس در نقاط مختلف جهان

امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از ۲۲۲ کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس ۱۵ میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!
 
فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.
انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.
آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.
سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.
چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!
هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می
پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.
روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید
ایران :

در ایران شما نمیتوانید خلاف نکنید . چون هر کاری اصولا جرم است. شما با دوست دخترتان در خیابان راه میروید.پلیس شما را میگیرد!! بنابراین شما در هر حالت مجبورید خلاف کنید. پس شما خلاف میکنید . پلیس شما را میگیرد. شما گم میشوید.کسی دیگر شما را نمیبیند.اصولا شما از ابتدا وجود نداشتید. شما پودر میشوید. شما به عناصر تشکیل دهنده هستی تجزیه میشوید.شما حتی خانه های خالی جدول مندلیف را پر میکنید.شما حتی یک خانه جدید به جدول مندلیف اضافه میکنید.!!! در حالی که شما دیگر نیستید ، اما شما هنوز خلاف میکنید و روزنامه ها در هر هفته تمامی خلافهای شما را فاش میکنند که عبارتند از : انفجار نیروگاه اتمی بوشهر ، عنصر جاسوسی اسراعیل ، خبرچینی برای رسانه های غربی ، وابستگی به منافقین ، بروز جنگ بین اعراب و اسراعیل ، شکل گیری ببرهای تامیل و ... غیره
شما در تمامی موارد فوق مقصر شناخته میشوید. در ضمن همه میفهمن که مدرک دکترای تان هم تقلبی است !
اما در مجموع اتفاق خاصی نیوفتاده است . زندگی در ایران جریان دارد. چیزی تغییر نمیکند . در ایران شما چه باشید و چه نباشید فرق چندانی ندارد. مردم همچنان نان سنگک دانه ای 500 تومان را بو میکشند . آدمهای بزرگ وطن میمرند . جوانها سکته میکنن
پلیس هرگز خلاف نمیکند چون در ایران همه کارهای پلیس قانونی میشود
شما همچنان خلاف میکنید
و همچنان خانه هایی به جدول مندلیف اضافه میشود

کفر نامه

کفرنامه
خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!

اگر روزي ‌زعرش خود به زير آيي

لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

و شب آهسته و خسته

تهي‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيي

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌

ز حال بندگانت با خبر گردي‌

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…


نویسنده : معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی

تو آینه ی سپید بخت منی...

تو آینه ی سپید بخت منی...

قلب تو پناه مهر پاک من است
وین سینه پناه مهربانی تو
ای شاخه ی سبز مهر خسته مباد
گل های سپید شادمانی تو

از بوی بنفشگان گیسوی تو
پرواز پرستوان سرکش یاد
پروای شکیب آهوان گریز
سرشاری تاک و می گساری باد

تو آینه ی سپید بخت منی
مهر تو گواه بختیاری من
ای تو یگانه غمگساری من
با یاد منی و یادگاری من

افسانه ی مهری، ای به یاد تو یاد
ای سینه پناه جاودان تو باد

محود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) - دفتر شعرآینه ها تهی ست